ملودی شب دلتنگی
پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست و خوش به حال هوایش و خوش به حال دلش و خوش به حال پرنده که مثل آدم نیست... * مجتبی کاشانی* پ.ن: طاقت دیدن غمت را ندارم...بگذار خدا جوابشان را بدهد... باز پاییز است، باز این دل از غمی دیرینه لبریز است، باز می لرزد به خود سرشاخه های بید سرگردان باز می ریزد فرو بر چهره ام باران... پ.ن: همه به احترام سلطان فصل ها بایستید...!!! برای شنیدن صدایی که دوستش داری، همین لحظه هم بسیار دیر است. افسوس خواهی خورد... زمانی که از آن سوی سیم ها، کسی ، بی احساس می گوید: برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد...! * میلاد تهرانی* سکوت طلاست، سکوت زیبایی است، سکوت وقار است، سکوت قدرت است، سکوت ارزش است، سکوت شخصیت است، سکوت سیاست است، سکوت آرامش است، ... سکوت را به اندازه ی تمام شنیدنی هایش دوست دارم. وقتی تورا دیدم، دریافتم که از قبیله ای دیگر هستی، از قبیله ی آسمان. سیمایت را در خورشید دیدم و نگاهت را در ماه خواندم. من از پنجره ی چشمان تو با آسمان آشنا شدم و به ستاره ها سلام گفتم. من دلم را در صمیمیت باران چشمان تو شستم. تو از طلوع برایم گفتی و من آفتاب را در آینه ی نگاه تو یافتم. اینک تو نیستی و من با یاد تو در کوچه ی اندوه به آسمان سلام می کنم... پ.ن: با کمال تاسف، نام نویسنده ی این متن زیبارا نمی دانم. نمی دونه یکی از اون دوتا قناری بی صداست... پ.ن : آهنگ شمال با صدای رضا یزدانی فوق العاده اس... اینطور نیست؟؟؟ دلتنگی خیلی بده... لعنت به هرچی دلتنگیه... پ.ن : غریبه آی غریبه آی غریبه دلم تنگه دلم تنگه غریبه...( فریدون) فقط به من اشاره کن... یه زیبا نگاشو چه آروم به موجا می دوزه یه عاشق،بی ساحل چه تنها، تو دریا می سوزه... کنار دریا که قدم می زنی... یاد ما هم بکن!!! پ.ن: دوهفته... کاش زودتر تمام شود و تو از دریا دل بکنی...! چه لطیف است حس آغازی دوباره و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز روز میلاد روز تو! روزی که تو آغاز شدی... تولدت مبارک... تکیه داده ام به باد با عصای استوایی ام روی ریسمان آسمان ایستاده ام بر لب دو پرتگاه ناگهان ناگهانی از صدا ناگهانی از سکوت زیر پای من دهان ِ دره ی سقوط باز مانده است ناگزیر با صدایی از سکوت تا همیشه روی برزخ دو پرتگاه راه می روم سرنوشت من سرودن است * مرحوم قیصر امین پور* دلم گرفت از این روزا از این روزای بی نشون از این همه در به دری از گردش چرخ زمون دلم گرفت از آدما از آدمای مهربون از این مترسکای بد از هم دلای همزبون تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون آهای خدای عاشقون تویی فقط دلخوشیمون آره دلم خیلی پره از غمای رنگ و وارنگ از جمله ی دوستت دارم دروغای خیلی قشنگ دلم گرفت از این روزا از آدمای مهربون از تو که با ما نبودی از اون خدای آسمون از اون خدای آسمون *فریدون آسرایی* پ.ن: دانلود این آهنگ خالی از لطف نیست... تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد یه بغض شکسته رفیق گلوم شد تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آینه خط خورد هنوز وقتی بارون تو کوچه میباره دلم غصه داره دلم بی قراره نه شب عاشقانَست نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه دلم بی تو تنگه یه شب زیر بارون که چشمم به راهه می بینم که کوچه پرِ نورِ ماهه تو ماهِ منی که تو بارون رسیدی امیدِ منی تو شب نا امیدی اینجا جنگل است این جنگل از آن من است اسم درختانش غم است با یاری اشک هایم دریایی می سازم با یاری درخت هایم قایقی می سازم من هنوز از سمت غروب قصه ی امیدت را با تمام وجود گوش می دهم مقصدم روشن نیست می خواهم چون فروغ از شب بگذرم به سمت امیدت پارو می زنم شاید پشت دریا دستانی باشند تا یاری دستانم باشند قلبم چون کویری بی آب بارها از تشنگی شکسته است اما من دریا را،قایق را، قصه ی امید تورا مدام برایش می خوانم... * ناشناس* از دور ها دور ها می آیی و فقط یک چیز یک چیزِ کوچک در زندگی من جا به جا می شود این که دیگر بدون تو در هیچ کجا نیستم! * آنتوان دوسنت اگزوپری* قطار رفت تو رفتی و شعر تنها ماند هنوز تکیه داده است بـــــــــهار به نرده های ســــرد ایستگاه و زار می زند تــــــــــــــــورا قــطار رفــــــــــت تو نیـــــــــستی و ایستگاه خالیــــــــست... *م.رمضانی*















| Design By : Night Skin |



